بخش ۳۱ - صفت شمشیرگر
سیّاف که خنده اش چو قند استچون تیغ، نگاه او کُشنده است
آن آهوی چین چو ناخن شیردر کف دارد همیشه شمشیر
بر شمشیرش غریب و بومیمالند جبین چو سنگ رومی
چون تیغِ ز جوهر است دشواراز دام، رهاییِ گرفتار
ما را شده استخوان ازین دامشمشیر چو ماهیان در اندام
از ابروی آن نگار فتّانافتاده گذاره تیر مژگان
این تیغ که هم چو ذوالفقار استدر دیده چو تیغ رخنه دار است
بر صفحه ی او نوشته تقدیربا خط غبار، شکل شمشیر