بخش ۲۰ - صفت حدّاد
حداد خبر ندارد از دردبیهوده چه کوبم آهن سرد
آتش خواهم زدن به عالمدر کوره ی عشقِ یار چون دم
ثابت قدمم بکوی جانانگر پتک بسر خورم چو سندان
صد شکر که تا اسیر اویمچون آهن تفته سرخ رویم
باشد دل سخت آن پریوشچون آهن تفته ی در آتش
باشد، در چشم گریه ی منآبی که در او نهند آهن
گرم است سرشک چشم بیخواباز آهن اوست جوش این آب