بخش ۱۹ - صفت صحّاف
صحاف که دل ز جورش آبستگویای خموش چون کتابست
سر بر خط حکم او نهادمروزی که به قیدِ او فتادم
چون سطر کتاب از پی کامگردید رگم زبان در اندام
هر پیوندی برای من بندشد تا چو قلمم به دامم افکند
بر وی دل پاره پاره شد جمعپروانه مثال بر سر شمع
شد جمع دل خراب مضطرشیرازه شد این کتاب ابتر