شمارهٔ ۸
از باده مست گشت بت میپرست ماآمد چه خوب فرصت وصلش به دست ما
ما بر امور انفس و آفاق قادریملیکن قضاست مسئله پایبست ما
هر پنجهای به پنجه ما ناورد شکستبازوی عشق میدهد ای دل شکست ما
در ساحتش خطا بود اظهار هست و بودزیرا به دست اوست همه بود و هست ما
مائیم جمله ذاکر و ساجد به پیش اواز اوست در نماز قیام نشست ما
گاهیم بر فراز و زمانیم در نشیبتا خلق پی برند به بالا و پست ما
ای دوست استفاده ز فرصت غنیمت استتدبیر چیست جست چو ماهی ز شست ما
وحدت حرام باد کسی کآرزو کندلب بر لبش نهند صنم میپرست ما