گنج

شمارهٔ ۴۲

شکست گر دلت از کس مرنج ای عاقلاز آنکه خانه حق می‌شود شکست چو دل
همیشه لازمه زندگی‌ست کوشش و کاربه دهر بهره ز هستی نمی‌برد کاهل
کمال و فضل ز علم است و معرفت ای دوستکسی کمال و فضیلت نخواهد از جاهل
درخت خشک ز سعی و عمل ثمر ندهدمکن تلاش و حذر کن ز سعی بی‌حاصل
شود همیشه چو مرآت مقتبس از شمساگر غبار کدورت ز دل شود زایل
اگر به قدرت خود پی برد دمی انسانزند چو بحر خروشنده موج بر ساحل
شوی مقرب درگاه کبریا وحدتاگر که پاک شود لوحه دلت از غل