شمارهٔ ۳۸
آنکه هر دم زندم ناوک غم بر دل ریشزود باشد که پشیمان شود از کرده خویش
بشنو این نکته که در مذهب رندان کفر استرندی و عاشقی و آگهی از مذهب و کیش
جلوهگاه نظر شاهد غیبند همهکعبه زاهد و کوی صنم و دیر کشیش
به نگاهی که کند دیده دل از دست مدهسفر وادی عشق است و خطرها در پیش
دل شد از هجر تو بیمار و نگفتم به طبیبزانکه بیمار ره عشق ندارد تشویش
از کم و بیش ره عشق میندیش که نیستعاشقان را به دل اندیشه ره از کم و بیش
ای دل این پند حکیمانه شنو از وحدتخاطری ریش مکن تا نشوی زار و پریش