گنج

شمارهٔ ۹۷

قافیه: انیها۶ بیت
به پیری آنچنان گردیده‌ام از ناتوانی‌هاکه نتوانم گشودن چشم حسرت بر جوانی‌ها
گداز آتش هجران او جایی که زور آردتوان بر طالع خود تکیه کرد از ناتوانی‌ها
ز بار غم چه پروا؟ لیک یار آید چو در گفتناز آن ترسم که از جا درنیایم از گرانی‌ها
اگر خورشید رخسار تو در پیش نظر باشدچو ماه نو ز پیری می‌روم سوی جوانی‌ها
دل خود را به فریاد خموشی می‌کنم خالیبر یاری که می‌داند زبان بی‌زبانی‌ها
دگر امروز از فیض نگاه گرم مه‌رویانزبان واعظ ما می‌کند آتشفشانی‌ها