گنج

شمارهٔ ۹۲

قافیه: نها۸ بیت
ز شوق گفتگویش، نیست هوشی در شنیدن‌هاز جوش مدعا، چیزی که پیدا نیست، گفتن‌ها
بهر سو ناوک او رو گذارد، می‌دود از پینگاه حسرتم، چون رشته، از دنبال سوزن‌ها
خیال قد رعنای تو، گویا جا در او داردکه می‌گردد به گرد خاطرم، از خویش رفتن‌ها
کدامین آفتاب امروز می‌آید برون یاربکه گل‌های چمن دارند رنگ و بو به دامن‌ها؟
اگر خواهی برآید مطلب، اول ترک مطلب کنگذشتن بیشتر باشد در این ره از رسیدن‌ها
مهیای همان شو کز برای خلق می‌خواهیگریبان چاکی مقراض باشد از بریدن‌ها
نمی‌گردد ز حق پر، تا ز خود خالی نمی‌گردیکه پرنورند، تا از خود تهی گشتند روزن‌ها
فشار تنگی احوال کیفیت دهد دل راشود واعظ، شراب ناب، انگور از فشردن‌ها