شمارهٔ ۸۸
ای ز آب روی تو شرمنده استغفارهاپشت بر کوه شفاعت خواهیت کردارها
تا نسیم خلق جانبخش تو در عالم وزیدخاست از دلها غبار ظلمت انکارها
از پی نظاره آیین شرع انورتبر هم افتادند از دل تا زبان اقرارها
سایه تا از خاکبوس مقدمت، محروم شداز خجالت گشت پنهان در پس دیوارها
از کرم سوی پریشان حالی واعظ نگرتا چه دور افتاده از گفتار او کردارها