گنج

شمارهٔ ۸۷

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: بها۱۶ بیت
دلا از خواب بگشا چشم و، سر کن آه و یارب‌هاکه نبود خلوت در بسته‌ای چون ظلمت شب‌ها
به بیداری توان دیدن رخ کام دوعالم راگشاده دیده از خوابست فتح‌الباب مطلب‌ها
مس قرص قمر از وی زر خورشید می‌گرددنباشد خاک اکسیری چو گرد ظلمت شب‌ها
نمی‌ماند نهان طاعت، بود چون نور اخلاصشجمال شمع را پنهان نسازد پرده شب‌ها
به پیری سر ز هوش و پا ز قوت چشم از بینشز آمد آمد مردن تهی کردند قالب‌ها
سر صد قرن خورد و می‌خورد، غافل مشو ای دلهمان برجاست چرخ پیری را دندان کوکب‌ها؟
جهاد نفس، کی زین عزم‌های سست سر گیرددر این میدان چه خواهی ساخت با این مرده‌مرکب‌ها
فرو باید نشاندن آرزو، از غصه ایمن شدکه پف کردن بود شب بر چراغ، افسون عقرب‌ها
چه گویان تشنه خون همند اهل زمان یارببه این نفرت که دارند از هم این بیگانه‌مشرب‌ها
میان همدمان اکثر سخن می‌افگند دوریسخن چون در میان آمد، شوند از هم جدا لب‌ها
ز خود مأیوس و، با حق آشنا کردند خلقی راندیدم کارسازی مثل این ارباب‌منصب‌ها
اگر قدر سواد و خط همین باشد که می‌بینمثوابی نیست چون آزادی طفلان ز مکتب‌ها؟
دو دل زین آشنایان متفق با هم نمی‌بینمبه راهی می‌رود هر یک ازیشان همچو مذهب‌ها
شکایت‌های خود را زان به روز حشر افگندمکه کوتاهی کند از عرض حالم، طول این شب‌ها
هوای زر ترا آتش به جان افگنده، ریزش کنعرق کردن مگر بخشد ترا صحت ازین تب‌ها
نباشد صبح شب‌های فراقم را از آن واعظکه می‌بالند از روز سیاه من به خود شب‌ها