شمارهٔ ۸۰
با عدو، بر خویش پیچیدن بود جولان ماخصم، خوش باشد اگر داری سر میدان ما
با وجود تندی ما در مصاف خصم، نیستبی نگاه عجز چشم جوهر پیکان ما
طایری وحشی بود هر لحظهای از زندگیپر زدنهایش ز بر هم سودن مژگان ما
در رهت دادیم، عقل و هوش و عمر و زندگیای غم دنیا چه میخواهی دگر از جان ما
آن نه در دریاست موج و، این نه در صحرا سراببحر و بر لرزد بخود، از شورش توفان ما
پیش ما از راستی، یک پله دارد کوه و کاهکس طرف گیری نجوید یک جو از میزان ما
ما چو واعظ نیستیم از تنگدستان هنرهر چه خواهی جز روایی هست در دکان ما