شمارهٔ ۷
مده بافسر شاهی کلاه ترک و فنا رابسر چو ابر بهاری شناس بال هما را
درست نیست دورنگی میان ظاهر و باطنبگو شکسته نویسند، توبه نامه، ما را
بکف ترا زر و سیم جهان ز بخل نپایدنگه نداشته کس با فشار رنگ حنا را
کباب کرد مرا یاد نی سواری طفلیبه کف شکستگی پیریم چو داد عصا را
کسی جز اهل صفا، با شکستگان ننشیندجز آفتاب ندیده است کس خرابه ما را
ز یمن عجز نمودیم، صید طایر مطلبشکسته بالی ما گشت پر، خدنگ دعا را
کسی بمردم دیوانه هیچ کار نداردبس است حلقه طفلان حصار خانه ما را
رخت به درگه حق، دل امیدوار ز مردمچنانکه بر در مسجد نظر به خلق، گدا را
رود به باد فنا زود مال مردم ممسکحباب چند تواند نگاه داشت هوا را!؟
بتاب از همه رو سوی حق، که ساخته واعظبقبله یک جهتی رو شناس قبله نما را