شمارهٔ ۶۸
عرق ناکرده پاک، از محفل ما شد نگار مادرین گلشن سبکتر خاست از شبنم بهار ما
بروی سخت ما گفتار ناصح برنمی آیدصدا را سرمه برگرداند از خود کوهسار ما
نمی آید ز ما اظهار هستی پیش کس کردنبزور آیینه از دست نفس گیرد غبار ما
بدستش رنگ خون خویشتن میخواستم، اماحنا کی دست برمیدارد از دست نگار ما؟
به رنگ لاله، سودای تو ما را کرد صحرائیخیال چهره ات شد آتش جوش بهار ما
پناه از خصم تا بردیم سوی خاکساریهابگرد ما نمی گردد کسی غیر از حصار ما
شب مرگست، روز عشرت ما بی کسان واعظبدل دارد چراغان از شرر سنگ مزار ما