گنج

شمارهٔ ۶۷

قافیه: ردما۵ بیت
زخم کاری، می برازد بر دل پردرد ماگریه خونبار میزیبد برنگ زرد ما
هر نفس چون شاهدان با آرزوی خفته استعرض ما را داد بر باد این دل نامرد ما
همچو گل ما عاجز بند علایق نیستیممیکشد زود از کف شیرازه دامن فرد ما
هر نسیمی کآمد از کویش به بادم داد و رفتسرسری نگذشت هرگز صرصری از گرد ما
راه هستی طی شد و شهر فنا نزدیک گشتزین سفر واعظ تهیدستی است راه آورد ما