شمارهٔ ۶۵
گر به رنگش لاله یی باشد به دامن کوه راچون صدا حیف است گرد سر نگشتن کوه را
سیل کوه از جا اگر بنیاد شهری میکندمیکند از جای سیل گریه من کوه را
عیب تو خواهی نگوید خصم، عیب او مگوبا خموشی میتوان خاموش کردن کوه را
میخورد زخم جفا، هرکس که دارد جوهریتیشه بر دل میزنند از بهر معدن کوه را
خودنمایان را میسر نیست یکدم بی ملالپرگره باشد جبین از سرکشیدن کوه را
دست بر دامن زن استغنای تمکین شیوه رااز حریم دل برون کن آرزوی لیوه را
دامن عقبی بدست آور زمال این جهاندر نکاح آن پری، دلاله کن این بیوه را
خط سبزش پوشد ار سیب زنخدان را، چه غم؟برگ میپوشند بر رو از لطافت میوه را
با دل روشن، تلاش خاکساری میکندواعظ ما دارد از آب روان این شیوه را