شمارهٔ ۶۳۲
دیوانه گر نهای، به خود این دل چه دادهای؟چون کودکان چرا ز پی دل فتادهای؟!
برخاستن ز خاک، گل خاکساری استافتادگی بجوی چرا ایستادهای؟
تحصیل علم ترک علایق، اگر کنیبس باشد از کتاب ترا لوح سادهای
زر مینهند بر سر زر، اهل حرص و، توایمان خویش را به سر زر نهادهای!
چسبیدهاند، بس که به دنیا، ز هر طرفبر جا نمانده یک دل و دست گشادهای
بر خود سوار تا نشوی در جهاد نفسواعظ به راه بندگی حق پیادهای!