گنج

شمارهٔ ۶۳۱

قافیه: ادهیی۵ بیت
به سویت جنبش هر نونهال ایمای ابروییز حرفت در چمن، هر غنچه‌ای چشم سخنگویی
ز یاران هیچکس پهلونشین من نشد امشببه غیر از حرف آن بدخو، که با من داشت پهلویی
ز دردت، آنچنان بی‌تاب دارم هم‌نشینان راکه در پهلوی من بر خویش پیچد هر سر مویی
از آن رو چون رگ ابر از نگاهم گریه می‌باردکه دایم همچو برق ای آتشین خود، چین بر ابرویی
ز اسباب جهان واعظ ندارد خانه‌ام چیزیبه غیر از بستر پهلو و، جز بالین زانویی