گنج

شمارهٔ ۶۱۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمیکنی۹ بیت
زینت اهل صفا، آمده عریان بدنیزده فانوس دم از نور، ز یک پیرهنی
بعد مردن، به تن مرد خدا بر در دوستجامه‌ای نیست برازنده‌تر، از بی‌کفنی
تار و پود تن زارت چو ز هم خواهد ریختگو قبا قطنی و مندیل نباشد فتنی
می‌شود چون کفن از خون تو، گلبندی چندنازک‌اندامی و، تن‌پروری و، گل‌بدنی!
نیم رنگست بسی جامه هستی، غم نیستنبود جامه اگر سوسنی و یاسمنی
نکنی گر سفر مکه و یثرب، چه غم است؟طاق درگاه ضرور است که باشد مدنی!
شعله هرگز نشود جانب پستی مایلروشنان را نبود میل به دنیای دنی
ساده‌دل باش، اگر نور و صفا می‌خواهیکه کم از نقش شود، آب عقیق یمنی
مشکن قدر خود از خنده بی‌جا واعظکه گشودن لب خود نیست به جز خودشکنی