گنج

شمارهٔ ۶۱۵

قافیه: نی۶ بیت
نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنیاز مال کرده لذت درویشیم غنی
با قامت خمیده پیران اشارتی استیعنی بود کمال بزرگی فروتنی
جز خوی خوش که مانع آسیب دشمن استاز جامه حریر که دیده است جوشنی؟!
در بزم یار دود، دلم ز آن بلند شدتا مهر و ماه را نگذارد بروزنی
هستند عالمی چو گرفتار درد منراز دلم ز کیست ندانم نهفتنی؟!
لذات نفس را همه دیدیم پشت و روواعظ کناره بود از آنها گزیدنی