گنج

شمارهٔ ۵۹۶

قافیه: ادگی۱۱ بیت
از برای مال، گشتن کوه صحرا تا به کی؟!در ره دین، پا فگندن بر سر پا تا به کی؟!
از برای اینکه گیری در عوض کامی از اوخویشتن را این قدر دادن به دنیا تا به کی؟!
می‌گذارم حج واجب، سال دیگر تا به چند؟!می‌دهم مال خدا، امروز و فردا تا به کی؟!
گشتن از بالانشینی زیر دست نفس خویشگفتن صد حرف بی‌جا، بر سر جا تا به کی؟!
در فریب جاهلی چند، ای ریاضت کش مدامخویش را در شیشه کردن همچو صهبا تا به کی؟!
آب عمر از سرگذشت و، کاخ تن از پا فتاد!آرزوها در نمی‌آیند از پا تا به کی؟!
این قدر گردن‌کشی از گفتهٔ حق تا به چند؟!اینچنین فرمان‌پذیری پیش دنیا تا به کی؟!
خویشتن را از درشتی‌ها سراسر ساختنپایمان هرکسی چون سنگ سودا تا به کی؟!
بردن از گردن‌کشی هر لحظه خود را بر فلکخویش را انداختن از طاق دل‌ها تا به کی؟!
خشک کردن کشت طاعت را ز بس بی‌حاصلیدادن آب زندگی را سر به صحرا تا به کی؟!
استخوان واعظ از سنگ جفا شد توتیابودن ای دل همچنان چون سنگ خارا تا به کی؟!