گنج

شمارهٔ ۵۸۵

قافیه: اپیری۶ بیت
کیم من؟ بیدلی، بیچاره‌ای، از خویش دلگیری!به آب تیغ خوبان تشنه‌ای، از جان خود سیری!
(ز سر تا پا گنه کارم، ندارم عذر تقصیریز چشم افتاده یارم، رفیقان چیست تدبیری؟)
نثار جان بدست و، دیده خواهش بره دارمکه ایمایی رسد از گوشه ابروی شمشیری
دلم می‌رفت و، می نالید هر عضوم ز دنبالشبه آهنگی که، نالد از پی دیوانه زنجیری
زبان خامه اش، گر بشکند در هم، عجب نبودمصور گر کند از رنگ من پرداز تصویری!
حیات تازه‌ای از هر خرامش یافتم واعظبه پای سرو بالایش نکردم مردن سیری!