شمارهٔ ۵۸۳
نیست او شاه که دارد کمر سیم و زری!اوست شه، کو بر هر سفله نبندد کمری!!
نیست جز خجلت از احباب تهیدستان رابید را جز عرق بید نباشد ثمری
مرد امروز بنقش درم و دینار استجانب سکه صورت نکند کس نظری
ره بسر منزل وحدت، نبری از کثرتقدمی باخود اگر در ره حق همسفری
همچو آه سحری تا همه جا ره داریگر بغیر از در حق راه بجایی نبری
بیتوکل شدهای واعظ، از آن محتاجینبری ره به در دوست، از آن دربهدری