گنج

شمارهٔ ۵۷۸

قافیه: ری۸ بیت
گوشه‌ای می‌خواهم و، چشم به خوان دل تریخلوتی می‌جویم و، فریاد زنگ از دل بری
نیست در غمخانه گیتی، پرستاری مراغیر آه پیش خود برپا و اشک خود سری
عشقبازان را بجز چشم سفید و، رنگ زردنیست در بازار سودای غمت، سیم و زری
همچو امید زیاد خویش و چون لطف کمتبی تو درد فربهی داریم و، صبر لاغری
در نکویی گرچه نبود هیچکس از ما بتردر بدی اما نمی بینیم از خود بهتری
گر کنی گفت و شنید مردم دنیا هوسفکر کن اول زبان لالی و، گوش کری!
کی توان کردن گران قدر خود از باد غرور؟!مشک را از باد در دریا نباشد لنگری!
عاشقان آسوده اند از فکر سامان معاشهست درد عشق واعظ، درد بی‌درد سری