گنج

شمارهٔ ۵۷۶

قافیه: وراستپنداری۴ بیت
نباشد مردی آن کاسباب ملک و، سیم و زر داریکه سنگ زور مردی دل بود، کز جمله بر داری
نکو می بایدت شد، ای سراپا بد که از جاناننگاه التفاتی جانب خود در نظر داری
برویت بسته گردد گر دری، غمگین مشو ای دلکلیدی در کف اخلاص، چون آه سحر داری
کنون وقت پشیمانیست از کبر و غرور، اماتو این دستی که بر سر بایدت زد، در کمر داری!