گنج

شمارهٔ ۵۴۶

قافیه: اهتو۱۰ بیت
گردد چو بگفتار زبان در دهن توعیب تو بانگشت نماید سخن تو
نرم است گرت حرف، بود پنبه مرهمور سخت بود، شیشه عزت شکن تو
جان تو بیکجامه تن ساخته عمریقانع نشود از چه بیک جامه تن تو
ای خواجه چه امید وفا هست ز مالیکآن نیست مگر راهبر راهزن تو
گل گل شکفد غنچه لبها بثنایتاینست گل گلشن خلق حسن تو!
در دست عصا و، و بجگر داغ جوانیاینست دگر دیدن سرو و سمن تو
فرصت ندهد فکر سرا و غم پوششتا دل کند اندیشه گور و کفن تو
بر کنده شو ای دل ز جهان، پشت چو خم شدبرخیز که این تیشه بود ریشه کن تو!
از سستی علم و عمل تست که یک دلنگرفت حساب از سخن بیدهن تو
واعظ اثر گوشه نشینی است که هرگزخالی نبود انجمنی از سخن تو