شمارهٔ ۵۴۵
میکند گرمی بما هر بیوفائی غیر تومیبرد ره خانه ام را، هر بلایی غیر تو
زین شکفته روی تر بر خور بما، ای شام غمما درین غربت نداریم آشنایی غیر تو
برگ عیشی ساز کن، ای عشق از داغ جنونخانه دل را نباشد کدخدایی غیر تو
یا شمشاد تو ام دارد درین پیری بپایاین قد خم گشته را، نبود عصایی غیر تو
خاطرم دامان پر گل گشته از یاد رختعاشقان را، نیست باغ دلگشایی غیر تو
تا بکی خاموش بنشینی ز غم، واعظ، بنالاین چمن را نیست مرغ خوش نوایی غیر تو