شمارهٔ ۵۴۱
شوخیش را نکند گوشه نشین خانه زینجوش این باده فزون است ز پیمانه زین
از ره چشم، بتان در دل کس جای کنندحلقه چشم رکابست در خانه زین
دیده ها از مژه پر ساخته، پروانه شدندشمع من رخ چو برافروخت ز کاشانه زین
راحت طالب مقصود ز رنج طلب استمنزلی نیست درین راه به از خانه زین
تا فلک خاتم و، خورشید نگین است دروگوهری چون تو، ندیده است نگین خانه زین
همچو فتراک بخود واعظ از آن می پیچدکه چرا دیده ترا دیده بیگانه زین