گنج

شمارهٔ ۵۴۰

قافیه: انهزین۶ بیت
حال ما خواهی بدانی، زلف خوبان را ببینشور خس را گر ندانی، موج توفان را ببین!
گرد راهش گو بیا و، چشم گریان را ببینای نسیم از کوی او برخیز و، توفان را ببین
رنجها باید کشیدن، تا دلی آید بدامپیچ و تاب حلقه زلف پریشان را ببین
زنده دل را منع خود از فیض بخشی مشکل استگریه بی اختیار تو بهاران را ببین
روز و شب بر گریه بی اختیارت بهر نانخنده بی اختیار برق و باران را ببین
شد مقدم واعظ، آن کو بر قدمها سر نهادشاهد این حرف حالی تیر و پیکان را ببین