گنج

شمارهٔ ۵۲۷

قافیه: انروشن۱۰ بیت
ز شمع فیض تاریکی است، قانع را سرا روشنچراغ دولت است از سایه بال هما روشن
اگر خواهد خدا کارت بدست دشمنان سازدبزور باد میگردد چراغ آسیا روشن
درین پیری که با این چشم باید فکر خود دیدنره اندیشه رفتن کن از شمع عصا روشن
چراغ راه احسانت رنگ خجلت حاجتچو روی مفلسی بیند، شود چشم شما روشن
فسردند آرزوهای جوانی، وقت پیری هاسه گردید روز شیروان، شد صبح تا روشن
کدورت بیش باشد، عیش و عشرتهای کامل رابود نقص حنا، باشد اگر رنگ حنا روشن
کدورات جهان بر زشتی آن سایه اندازدشود دل زین غبارت همچو چشم توتیا روشن
براه انتظارش هر دم آهی میکشد گردنغباری بر نمی خیزد که گردد چشم ما روشن
اگر از بوی یوسف، دیده یعقوب بینا شدز دیدار عزیزان چون نگردد چشم ما روشن؟!
غبار آورد گر چشمم ز پیری، چشم آن دارمکه گردد چشم دل واعظ، مرا زین توتیا روشن