گنج

شمارهٔ ۵۱۰

قافیه: انریختن۱۲ بیت
پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختنلیک رو نتوان ز شرم بی گناهی ساختن
چند پوشی خلعت پوشیده رنگ از شرابمیتوان یک چند هم، با رنگ کاهی ساختن
میکند از بیم طوفان حوادث فارغتز آن همه در بافلوس خود چو ماهی ساختن
گر بود لذت شناس بی سرانجامی کسیمیتوان با سر، برای بی کلاهی ساختن
همچو محراب از تواضع پیش خلق روزگارنام خود را میتوانی قبله گاهی ساختن
هست کار عمر چون فوتی بدرگاه کریمآه را میباید از دل زود راهی ساختن
ساختن از روی خواهش با بد و نیک جهانبه که با حکم قضا، خواهی نخواهی ساختن
فکر دستار زرت، دردسری شد دائمیمیتوان ز آن دائمی، با گاهگاهی ساختن
گر میان دوستان، خواهی سخن چینی کنیچون قلم باید بننگ روسیاهی ساختن
نیست قانع آنکه دارد نعمتی مانند فقرقانع آن باشد که بتواند بشاهی ساختن
منت سر هم کشد مشکل، چه جای تاج زر؟میتواند هر که با او، گاهگاهی ساختن!
واعظ این سرمایه عمری که داری، زین دیارمیتوانی خویشتن را، خوب راهی ساختن