شمارهٔ ۵۰۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اهیساختن۵ بیت
در تنم گردید داغش دردمند استخواندرد افتاده است در جسمم ببند استخوان
تا نیابد راه بیرون شد، ز جسمم درد اوعقده هایم کرده چون نی کوچه بند استخوان
تا عنان گیرش نگردد، لذت آسودگیدرد از جسمم برون تازد سمند استخوان
نیست جان غافلت را آگهی از مغز کارورنه چون موران نگشتی پای بند استخوان
در میان دردها واعظ بسی گردیده امدرد عشق است اینکه می افتد پسند استخوان