گنج

شمارهٔ ۵۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینهمرا۶ بیت
نبسته جز بدی من، کمر بکینه مراز سنگ گوهر خود، نالد آبگینه مرا
شکستگی است، ز بس سرنوشت کشتی منبجز شکسته خطی نیست در سفینه مرا
ز درد اینکه جدا گشته ام ز شمشادشالف الف شده چون شانه لوح سینه مرا
ز تنگدستی از آن دست برنمیدارمکه پادشاهی فقر است ازین خزینه مرا
ز یاد سنگدلیهای او پرم، ترسمکه تیر او ننشیند دگر به سینه مرا
چگونه واعظ با این پلاس پوشیهاباین لباس پرستان نموده پینه مرا