گنج

شمارهٔ ۴۹۰

قافیه: اماندهایم۱۰ بیت
ما ز هر عشرت دنیا بسخن ساخته ایمبلبلانیم و، ز عالم بچمن ساخته ایم
خون خوردیم و ز ادب نام لب او نبریمبه انار دل از آن سیب ذقن ساخته ایم
کام ما نیست بجز رخصت بوسی ز لبشما بیک حرف، از آن میم دهن ساخته ایم
دلنشین تا شده ما را شکرین گفتارشبا دل تنگ از آن تنگ دهن ساخته ایم
ز آن جهان تافته رو، واله دنیا شده ایمز آن همه سرو و سمن ما به دمن ساخته ایم
غافل از یاد حق و، شاد که از اهل دلیمما از آن شمع فروزان، بلگن ساخته ایم
طول عمری ز جهان یافته بی حسن عملما ازین چاه، ز یوسف برسن ساخته ایم
زنده در گور چه از گرد کدورت باشیم؟ما که با مردن بی گور و کفن ساخته ایم!
از سفرهای جهان فایده ما این بودکه بآسودگی کنج وطن ساخته ایم
زینت دل غم یار است و، غم دین، واعظما از آنها همه با زینت تن ساخته ایم