گنج

شمارهٔ ۴۸۶

قافیه: ریمیخواهم۶ بیت
ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میرومسوی این غفلت سرا، جان آمدم، تن میروم
گلعذاران بسکه در خاک سیاه آسوده اندچون بگورستان روم، گویی بگلشن میروم
بهر دنیا میکنم خود را اسیر طبع دوناز هوای دختری در چه چو بیژن میروم
گو مسازم پایمال، ای خصم بی پروا، که منهمچو خار از لاغری در پای دشمن میروم
از برای زال دنیا، همچو کوران هر قدمبا وجود دیده، در چاهی چو سوزن میروم
از غم دنیا کشیدم این قدر، واعظ بس است!سوی خاک اکنون برای واکشیدن میروم