گنج

شمارهٔ ۴۷۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینمردم۷ بیت
از ناز اگر نیایی، خود در خیال مردمرحمت چرا نیاید، باری بحال مردم؟!
از وحشتی که داری، حرف رخت نیایددر مصحف نکویی، هرگز بفال مردم
بر کس نمیوزد تند هرگز نسیم لطفتاز دل چگونه خیزد گرد ملال مردم
چشمی ز صبح وصلت، هرگز نکرد روشنهر چند سوخت خود را، شمع خیال مردم
خشم تو ای جفا جو، از لطف خلق خوشترهجر تو ای پری رو، به از وصال مردم
خواری بر خلایق، عزت بود بر دوستصدر بهشت باشد، صف نعال مردم
واعظ ز منت خلق، ترسیده بسکه چشممخواهم که رو نشویم با اشک آل مردم