شمارهٔ ۴۷۴
ز شرح اشتیاق دوست، تا حرفی بیان کردمسراپا خویشتن را چون قلم صرف زبان کردم
چنان کاول شناساند الف، استاد کودک رامن اول ناوک او را، به دل خاطر نشان کردم
شدم در مکتب دل تا گلستان خوان حسن اوچو قمری سطر سرو قامت او را روان کردم
گذار عمر پیرم کرد و، من هم از خرام اوبه فکر سرو خود افتادم و، خود را جوان کردم
اگر در عاشقی بلبل نمود افغان بسی واعظمیان عاشقان، در خامشی، من هم فغان کردم