گنج

شمارهٔ ۴۷

قافیه: انمرا۵ بیت
گداخت آتش عشق تو مغز جان مراگشود درد تو طومار استخوان مرا
نه آنچنان ز غمت روزگار من تلخ استکه آورد بزبان غیر، داستان مرا
ز بسکه یافته ام فیض ها ز تنهاییندیده است کسی با اثر فغان مرا
چنان ز غیر تو ای بی وفا گریزانمکه در ره تو نگیرد کسی نشان مرا
ز من نماند بغیر از غبار دل واعظز بس گداخت غمش جسم ناتوان مرا