شمارهٔ ۴۵۵
نباشدم تن تنها، ز فوج دشمن باکشرار را نبود از هجوم خرمن باک
ملایمت ز گزند زمانه آزاد استندارد آینه آب، از شکستن باک
خط از جمال خداداد، صرفه یی نبردچراغ مهر ندارد ز باد دامن باک
نمیکشد دل روشن، کدورت از دنیاکه چشم شعله ندارد ز دود گلخن باک
صف سپاه شهان را نه مانع اجلستخزان ندارد از خار بست گلشن باک
دلم ز وعظ تو پروا نمیکند واعظبلی بلی نبود مرده را ز شیون باک!