گنج

شمارهٔ ۴۵

قافیه: انمرا۵ بیت
دلخراشی کرد از بس در شب هجران مراپنجه شد از قطره های خون گل مرجان مرا
در پی سودای زلفش، بسکه چشم من دویدچشمه یی گردید زیر موی هر مژگان مرا
با وصالش سختی دوران بمن دشوار نیستدادن جان پیش جانان، خوشتر است از جان مرا
بسکه کاهیدم زدرد عشق چون تار نگاهمانم از رفتن، غباری گیرد ار دامان مرا؟
میر سامانی،چو بیسامانی من کس نداشتفکر سامان کرد واعظ بی سر و سامان مرا