گنج

شمارهٔ ۴۴۱

قافیه: انطمع۸ بیت
نیافته است کسی لذتی ز خوان طمعنگشته سیر کسی را شکم بنان طمع
همیشه بهر پریدن ز ناکسان دنیمساز تیغ زبان تیز بافسان طمع
برای اینکه کنی صید مطلب دوریبرشته های سخن زه مکن کمان طمع
توان بقصر شرف شد چو با کمند دعامرو بچاه دنائت بریسمان طمع
بپوش چشم زخلق و، بچشم خلق نشینکه بی نشان شدنت، نیست جز نشان طمع
مساز پیشه خود آبرو فروشی رابهر گذر مگشا از دو لب دکان طمع
ترا که گلشن عزت ز تشنگی شد خشکمبند آب رخ خود ببوستان طمع
متاز اسب طلب بر در کسان واعظبتاب جانب درگاه حق عنان طمع