گنج

شمارهٔ ۴۴۲

قافیه: انقانع۸ بیت
غیر تلخی، طعم دیگر نیست در نان طمعنانخورش از سرکه ابروست در خوان طمع
ای که خواهی سازی آباد از گرفتن خویش راخانه های اعتباراتست، ویران طمع
طبع طامع را نباشد از گدایی چاره ییجز کف در یوزه نبود کاسه خوان طمع
بسکه بوی چرب و نرمی ناید از احسان خلقنانشان نبود ز خشکی باب دندان طمع
معده، حرص و طمع از جوع کی گردد خلاص؟پر نگردد هیچ کس را هرگز انبان طمع
بسکه طامع را پر است از خار خار حرص دلآتش افتد از نگاه گرم در جان طمع
رشته رزقت بدست قبض و بسط دیگری استزآن گره نگشوده هرگز کس بدندان طمع
هر چه خواهی، چیده بر خوان قناعت رنگ رنگنان خود تاکی خوری واعظ ز انبان طمع؟!