گنج

شمارهٔ ۴۲۳

قافیه: وش۹ بیت
بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینشدروست مائده جنت، آش کشکینش
بود فراغت دنیا و آخرت باغیکه غیر دست تهی، نیست هیچ گلچینش
جهان زنی است بخون تو چشم کرده سیاهبغیر موج بلا نیست زلف پر چینش
شهی که دی بجهان سر فرو نیاوردیبجای پر، شده امروز سنگ ببالینش
برو بمقبره ها، خرده استخوانها بینکه استخوان بزرگیست، هر کدامینش!
شهی که بسته دو صد اسب بر درش، غافلکه سر طویله آنهاست، اسب چوبینش!
شهی که بسته چو جوزا کمر بجباریبنات نعش شود در دو روز پروینش
سبک سری، که هزارش امید ز امسالستدو روز دیگر آینده است پارینش
کلام واعظ تحسین ز کس نمیخواهدهمین شنیدن یاران بس است تحسینش