گنج

شمارهٔ ۴۲۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینش۶ بیت
گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانشصدف دندان فشارد بر جگر از رشک مرجانش
چه سان دل می‌توان کندن، ز چشم سرمه‌سای او؟که قامت می‌کشد رو بر قفا برگشته مژگانش!
ز گل گشت چمن آن شوخ هرگه بازمی‌گرددز غیرت هر گلی دستیست پندارم بدامانش
چه سان هم عهد بینم با کسانش من که از غیرتنمی‌خواهم که باشد با درستی عهد و پیمانش
رسید ایام پیری، دل ز اوضاع جهان کندمبه چوگان خمیدن، گوی دل بردم ز میدانش
پریشانی است حاصل دانه دل را همین واعظمگر پرورده‌ای در آب و خاک ملک ایرانش؟!