گنج

شمارهٔ ۴۲۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انش۷ بیت
نگین خاتم دلهاست در دندانشچکیده جگر خون ماست مرجانش
کنند کسب جفا، عضو عضو او از همنگاه کرده بابرو خمیده مژگانش
بخود همیشه کمانش کشیده میخواهمز رشک اینکه مبادا رود بقربانش
از آن چو زلف سیاهش بخود می پیچمکه دست طره چرا میرسد بدامانش؟!
ز سبز گشتن پشت لبش، منال ای دلکه بوده است چنین سرنوشت مرجانش
کشیده خنجر بیداد و، من ازین ترسمکه دست خون شهیدی رسد بدامانش
نه لایق است دگر حرف عشق واعظ راکه اشک و آه بود خال و زلف جانانش!