شمارهٔ ۴۰۹
شده است باب در ایام ما ز بس تلبیسکسی چه داند کاین آدمست و آن ابلیس؟!
ز کین عدو شکند گو دلم بسنگ جفاکه هست چوب مکافات کرده ها در حیس
مجوی کام ز دونان، که نیست بی منتبگیری ار همه عبرت ز خواجگان خسیس
خوری ز خوان جهان، غصه چون لئیمان چند؟نه در خور است که همکاسگی کنی با پیس!
چنان خوشست میان دو یار جنسیتکه خوش نماست میان دو لفظ هم تجنیس
خوش آن کناره که همخوابه معنی بکراستخموشی است سخنگوی و، درد عشق انیس
سخن چگونه شود دلنشین در آن کشور؟که میدود ز پی مشتری، متاع نفیس!
چنان ز سختی دوران شکسته ام واعظکه خامه ام شده از شرح آن شکسته نویس