شمارهٔ ۴۰۵
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انفس۶ بیت
کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرسدل تپیدن هرکجا باشد، نمی باید جرس
ذوق خاموشی، دل از کف دادگان دانند چیستاز زبان زآن ور نمی افتد که دل دارد جرس
در طریق عشق از بیتابی ظاهر چه سود؟از درون بر سینه خود سنگ میکوبد جرس
مانده یی از راه و، باکت نیست از آوارگیدر رهست و، روز وشب بر خویش میلرزد جرس
تن چو از نشو و نما افتد، شود بی ذوق دلناقه از رفتن چو ماند، بینوا گردد جرس
واعظ از دل تا نخیزد گفت و گو بی حاصل استرهنما زآن شد، که دائم از درون نالد جرس