گنج

شمارهٔ ۴۰

قافیه: ابایدمرا۶ بیت
در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مراریزش اشک زمین سایی رسا باید مرا
بسکه هر عضوم ز ضعف تن به راهی میرودچون قفس از هر جهت چندین عصا باید مرا
هر سر مویی ازو دستیست دامنگیر چشمدیده یی از بهر هر عضوش جدا باید مرا
چشم بستن از دو عالم، دیده را بینش فزاستاز غبار دیده خود توتیا باید مرا
آنچه من در راه او کردم، بسان گرد بادخلعت از خاک درش سر تا به پا باید مرا
گر تنم واعظ ز هجرش خرج کاهیدن شودروز وصلش جانی از بهر فدا باید مرا