گنج

شمارهٔ ۳۷۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اروار۸ بیت
گوشه گیران را بره درگه سلطان چه کار؟!سیر چشمان را بچین ابرو دربان چه کار؟!
بوریا چون موج آب زندگی استاده استکلبه درویش را با قالی کرمان چه کار؟!
نیکنامان، فارغند از منت عمر دراززنده جاوید را،با چشمه حیوان چه کار؟!
پیش پای آب، یکسانست سنگ و خاک جومرد سالک را بسخت و سست این دوران چه کار؟!
گر نباشی اشعب طماع، عالم حاتم استبی طمع را در جهان با بخل و با احسان چه کار؟!
چشمه تا در جوش باشد، خس نیابد ره در آنخواب را با چشم گریان سحر خیزان چه کار؟!
راستی باید سخن را، بعد از آن الفاظ خوشبا کجی، آید ز تیر خوش پر و پیکان چه کار؟!
گر خدا را بنده یی، واعظ غم روزی مخورخواجه تا باشد، غلامان را بآب و نان چه کار؟!