شمارهٔ ۳۷۳
گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذنیست در کام کرم، جز خوردن مهمان لذیذ
در مذاقم تا شدم از زهر فرقت تلخ کامهیچ نعمت نیست چون جمعیت یاران لذیذ
هست حرف تند ناصح تلخ بر بیحاصلانپیش صاحب کشت باشد تندی باران لذیذ
بی گرفتن فی المثل دادن میسر گر شدیدر مذاق اهل حاجت، میشدی احسان لذیذ
لذت دیگر بود با نعمت بی انتظاروقت خواهش بیش باشد پسته خندان لذیذ
زندگی چون تلخ شد، شیرین شود زهر اجلدرد زورآور چو گردد، می شود درمان لذیذ
ز اهل خدمت عیشها برکس گوارا میشودنعمت الوان دنیا نیست بی دندان لذیذ
غیر تنهایی که شرکت بر نمی تابد ز غیرنعمتی در کام همت نیست بی مهمان لذیذ
خاکساران راست جا در طاق دلها بیشترآب در ظرف سفالین بیش باشد زآن لذیذ
سخت رویانند در کام جهان بس ناگوارچون طعام خام، کان نبود بر پیران لذیذ
زنده گر سازند اول، آخر از منت کشندنیست آب زندگی از کوزه دونان لذیذ
کشتن نفس است دل را واعظ آب زندگیشربتی چون خون دشمن نیست بر مردان لذیذ