شمارهٔ ۳۷۲
از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذسازد طعام بی مزه را اشتها لذیذ
چین بر جبین اهل کرم ناید از طلبزهر طمع بود بمذاق سخا لذیذ
بی شور عشق، کی بری از فقر لذتی؟ز آن رو که بی نمک نشود شوربا لذیذ
راضی شدن بداده حق، نانخورش بس استنان تهیست بر سر خوان رضا لذیذ
از بس نباشدش نمک بی تکلفیما را نمیشود بمذاق آشنا لذیذ
یکبار هم بچش مزه نعمت رضاتا چند گویی ای هوس ژاژخا لذیذ؟!
راضی بداده شو، مزه عمر را ببینهرچند نیست پیش تو غیر از غذا لذیذ
ما قوت جان خوریم و، تو واعظ غذای تنما را طعام بی مزه سازد، ترا لذیذ!